تبليغاتX
عشق قدرت واقعی است

طبیعی است که منفی های ناخودآگاه جلوی مثبت های ناخودآگاه بایستد.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 13:27  توسط مریم افشار  | 

http://tikbook.ir/post-623.aspx

 

اشعار زیبای فرشید خیر آبادی را از این سایت دانلود کنید .

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 23:56  توسط مریم افشار  | 

دانلود مجموعه شعر
"ناگاه برف باران"

http://www.mediafire.com/?s6o3kkew32lqt2q

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 23:49  توسط مریم افشار  | 

 بت ها شکستنی بودند و باورها ماندگار ...
چه ساده دل بود ابراهیم .
نیچه

 

 

اشعار فرشید خیرآبادی  را بخوانید

http://www.mediafire.com/?s6o3kkew32lqt2q

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 18:36  توسط مریم افشار  | 

نغمه حسرت

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشیانی داشتم
گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار
پای آن سرو روان اشک روانی داشتم
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود
عشق را از شوق بودم خک بوس درگهی
چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم
درد بی عشقی ز جانم برده طاقت ورنه من
داشتم آرام تا آرام جانی داشتم
بلبل طبعم رهی باشد ز تنهایی خموش
نغمه ها بودی مرا تا همزبانی داشتم


رهی معیری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 20:3  توسط مریم افشار  | 

برخیز و بیا بتا برای دل ما

حل کن به جمال خویشتن مشکل ما

یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم

زان پیش که کوزه‌ها کنند از گل ما

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 20:1  توسط مریم افشار  | 

بوسه‌

لب‌ ر‌ا با لب‌
در ‌اين‌ سکوت‌
در ‌اين‌ خاموشى‌‌ى‌ گويا
گوياتر ‌از ‌هر ‌آنچه‌ شگفت‌‌انگيزتر کر‌امت‌ِ ‌آدمى‌ به‌ شمار ‌است‌
در رشته‌‌ى‌ بى‌‌انتها‌ى‌ معجزتى‌ که‌ ‌اوست‌...

در ‌اين‌ ‌ا‌عتر‌اف‌ِ خاموش‌،
در ‌اين‌ «‌همان‌»
که‌ تو‌اند در ميان‌ نهاد
 

با لبى‌

 

لبى‌

بى‌وساطت‌ِ ‌آن‌چه‌ شنودن‌ ر‌ا بايد...

 

‌آن‌ ‌احساس‌ِ ‌عميق‌ِ ‌امان‌، در ‌اين‌ پير‌انه‌سر
 

که‌ ‌هنوز

 

پرو‌از در تد‌اوم‌ ‌است‌

 

 

‌هم‌ ‌از ‌آن‌گونه‌ کز ‌آ‌غاز:

ر‌ابطه‌يى‌ معجز‌آيت‌
 

‌از يقينى‌ که‌ در ‌آن‌ ‌آشيان‌ گذشت‌

 

در پايان‌ِ ‌اين‌ بهار‌ان‌

 
 
شاملو

 

تا گمانى‌ که‌ به‌ خاطر‌ى‌ گذرد

 

در ‌آ‌غازِ يکى‌ خز‌ان‌.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 20:21  توسط مریم افشار  | 

قصدم‌ ‌آز‌ار شماست‌!

‌اگر ‌اين‌ گونه‌ به‌ رند‌ى‌
 

با شما

 

سخن‌ ‌از کاميار‌ى‌ خويش‌ درميان‌ مى‌گذ‌ارم‌،

ـمستى‌ و ر‌استى‌ـ
 

به‌ جز ‌آز‌ار شما

 

‌هو‌ائى‌

 

در سر

 

ند‌ارم‌!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 20:11  توسط مریم افشار  | 

 

در فراسویِ مرزهایِ تن‌ات تو را دوست‌می‌دارم.

آينه‌ها و شب‌پره‌هایِ مشتاق را به من بده
روشنی و شراب را
آسمانِ بلند و کمانِ گشاده‌یِ پل
پرنده‌ها و قوس‌وقزح را به من بده
و راهِ آخرين را
در پرده‌يی که می‌زنی مکرّرکن.

 

در فراسویِ مرزهایِ تن‌ام
تو را دوست‌می‌دارم.
در آن دوردستِ بعيد
که رسالتِ اندام‌ها پايان‌می‌پذيرد
 
و شعله و شورِ تپش‌ها و خواهش‌ها
  به‌تمامی

فرومی‌نشيند
و هر معنا قالبِ لفظ را وامی‌گذارد
 

چنان‌چون روحی
  که جسد را در پايانِ سفر،

تا به هجوم کرکس‌هایِ پايان‌اش وانهد...

 

در فراسوهایِ عشق
تو را دوست‌می‌دارم،
در فراسوهایِ پرده و رنگ.

در فراسوهایِ پيکرهای‌ِمان
با من وعده‌یِ ديداری بده.

شاملو

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 20:3  توسط مریم افشار  | 

 

مرا می‌بايد که در اين خمِ راه
در انتظاری تاب‌سوز
سايه‌گاهی به چوب و سنگ برآرم،
 
چرا که سرانجام
  اميد

از سفری به‌ديرانجاميده بازمی‌آيد.
 

به زمانی اما
  ای دريغ!
    که مرا

بامی بر سر نيست
نه گليمی به زير پای.

 

 

از تابِ خورشيد
  تفتيدن را

سبويی نيست
تا آب‌اش دهم،
و بر آسودن از خسته‌گی را
 

بالينی نه
  که بنشانم‌اش.

 

 
مسافرِ چشم به راهی‌هایِ من
  بی‌گاهان
    از راه بخواهدرسيد.

ای همه‌ی اميدها
مرا به برآوردنِ اين بام
نيرويی دهيد!

شاملو

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 20:0  توسط مریم افشار  |